تبليغاتX
مشق عشق - نارفیق
***در آغاز محبت گر پشیمانی بگو با من تا زمهرت برکنم تا فرصتی دارم***
 نارفیق






کاش می آمدی تا ببيني که بي تو چه تنهايم
نيامدي که شايد وجدانت راحت بماند
نيامدي تا نشنوي تمام وجودم فرياد مي زند بي معرفت ترين دوست دنيا هستي
اما اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش کند بي مهري ات را
نگرانم .... نگرانم براي روزهايي که مي آيند تا از تو تاوان بگيرند
و تو ..... آري تو
آنچه را به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
تو مرا فراموش خواهي کرد ..... می دانم

من منتظر شکستنت نيستم
نفرين هم نميکنم
به حرمت عشقي که هرگز معنايش را ندانستي
به خاطر خودت
نميدانم هنوز هم ميتواني مثل قديم بخندي
اينجا هميشه سرد است
حالم خوب نيست
اما هرگز ديگر گرمايي از وجودت طلب نخواهم کرد
باورت داشتم
بودنت مهمترين دليل بودنم بود
ستايش ات کردم نه آنگونه که لايقش باشي
اما چشمانم تنها تو را ميديد
تويي که امروز به جانم نيشتر زدي و رفتي
ندانستم دلت.نگاهت.دوست داشتنت همه یک فریب بود
دلی که براي تو مي تپيد زير پايت گذاشتي
تا آنجا که توان داشتي فشردي
اما تو حتي نگاه هم نکردي ..... نگاه نکردي
می دانم نمي توانستي ببيني آنکه زير گامهاي توست .... منم 
مني که دنيايم را به پايت مي ريختم تا نروي
يادت مي آيد
پيش روي توي سرد دل
به چه سان اشک ريختم

که شايد گرماي اشکهايم دل سخت تو را نرم کند
اما چه خيال باطلي

تو نگاهت به من نبود
دلت در نهان خانه دلي ديگر بود
و من تنها يه بازيچه ..... بازيچه
کاش هرگز نمي ديدمت
کاش چشمانم کور بود
کاش هرگز از تو بودن نخواسته بودم .... کاش
بخند شاد باش براي دلي که شکستي

براي حريم حرمتي که زير پا گذاشتي
روزها خواهد گذشت
دوباره جان خواهم گرفت
و سرنوشت
آنچه که با من و دلم روا داشتي
به تو بازخواهد گرداند
نه
 سوختنت را نمي خواهم
درد کشيدنت را آرزو نداشتم
فقط از خدا يک چيز خواستم
که ترا به يکي چون خودت مبتلا کند

آن دقايق که خودت را در جسمي ديگر نظاره گر باشي
ميداني چه با من ميکردي
اما من به حرمت عشقت دم نميزدم

اسم تو صورت تو و ياد تو
تنها يک چيز را بخاطر من مياورد دروغ را
تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم
راستي ميتواني بگويي چه کسي ضرر کرده؟

 

|+| نوشته شده توسط ركسانا در شنبه هشتم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا